عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

مقدمه 14

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

تقبيح الحسن » را به نام وى تأليف كرد . امّا سلطان غزنه را از پيش با ابو منصور آشنايى بود - هنگامى كه محمود از چيرگى بر سيستان بازمىگشت ( 393 ) چون به نشابور درآمد ثعالبى با قصيده‌اى به اين مطلع آن پيروزى را « گوارا باد » گفته بود : يا خاتم الملك و يا قاهر ال * املاك بين الأخذ و الصّفح و اين بار كه ثعالبى در غزنه به پيشگاه محمود بار مىيافت كتاب « لطائف الظرائف » را به او اهدا كرد و « يواقيت فى بعض المواقيت » را به نام برادر وى امير ابو المظفر نصر بن ناصر الدين و « زاد سفر الملوك » را به ابو سعيد حسن بن سهل اهدا كرد . ثعالبى نزديك به پنج سال ، در پايتخت باشكوه محمود درنگ كرد و متنّعم از عواطف و عنايات و بخششهاى اميران و بزرگان ، اندوه سالها را از دل و جانش تكاند امّا با مرگ امير ابو المظفر ( 412 ) او حامى صميمى خود را از دست داد و راهى هرات شد و در خانهء قاضى ابو احمد منصور بن محمد هروى ازدى فرود آمد و در برابر رفتار كريمانهء ميزبان خود ، دو كتاب « اللطيف فى الطيب » و « الايجاز و الاعجاز » را به وى پيشكش كرد . ثعالبى در دورى از غزنه نيز پيوند خود را با حكمرانان غزنوى نبريد ؛ او در مرگ محمود ( 421 ) سلطان بزرگ غزنه را مرثيه گفت ، و محمّد را كه روزكى چند به جاى پدر نشست ، ستود و پس از بركنارى وى ، و نشستن مسعود بر تخت شاهى و جانشينى پدر ( 422 ) او را مدح گفت . از جمله گويد : دع الأساطير و الأنباء ناحية * و عاين الملك المنصور مسعودا ترالاكابر طرّا و الملوك معا * و رستما و سليمان بن داودا دانسته نيست چه روزى ، يا در نتيجهء چه خوابى در شبى - در حالى كه ثعالبى در شصتمين پلهء زندگانى خويش ايستاده بود - هواى عطرآگين سپيده دمان نشابور او را بىتاب كرد . دل فرزند هواى مادر كرده بود . براستى دل ، طفلى است كه چون هوس چيزى كند ،